سلطان محمد مطربي سمرقندي

280

تذكرة الشعراء ( فارسي )

و به پاكيزه‌طبعى ، شهرهء آفاق . به جهت حوادث روزگار ، به هندوستان آمده ، در خيل ملازمان پادشاه جم‌جاه انجم سپاه اكبر پادشاه ، انتظام يافته ، منصب وزارت سركار نوّاب خلافت مكانى ، به دو مفوّض بوده ، اشعار پرخيال و گفتار صاف‌تر از آب زلال دارد و اين دو بيت ، از گفتار لطيف اوست : نظم : امتحان ناله كردم ، در دلش كارى نكرد * آزمودم گريه را ، آن نيز تأثيرى نداشت * * * مىكُشد رشك همينم كه پس از مردن من * محنتش راحت جان دگران خواهد شد و اين دو بيتش ، به غايت دلپذير و عجايب بىنظير است : نظم : بهاى خون من و خون‌بهاى صد چو من است * كه من به خون طپم و دلبرم نظاره كند دليل يافتن صد هزار مضمون است * كه يار نامهء ما را ، نخوانده پاره كند بيت ثانى ، گويا در معارضهء مضمون خواجه آصفى است كه گفته : مطلع : دل كه طومار وفا بود من محزون را * پاره كردند ندانسته بتان ، مضمون را و اين رباعى را نيز ، نيكو گفته : رباعى : « جعفر » چو ز سوز دل برآمد دودت * اندوه نظاره كى ز غم فرسودت بارى ، به هوس فراغتى مىكردى * گر بخت نيازموده‌اى مىبودت « 1 »

--> ( 1 ) . جعفر بيگ خسرو شيرين دارد كه چهار نسخه از آن در فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى ( 4 / 2785 ) معرفى و نسخهء ديگر آن به شمارهء ) 4723 rO ( موزهء بريتانيا ضميمهء ديوان اوست . ( ذيل ريو ، 200 ) .